دارم از تو می نويسم |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
من عاشق مي شم
وقتی يه رديف مورچه از يه سوراخ کوچولوی ديوار به يه جای نا معلومی زير تخت رژه ميرن
و من روز ها با مسالمت و با اين فکر که شب ها روی بزرگترين کلونی دنيا می خوابم. با هاشون
زندگی می کنم
وقتی می تونم هسته ازگيل و نخ کنم بزنم به در
وقتی مي تونم يه بابا لنگ دراز گنده بکشم بزنم به ديوار
وقتی مي تونم با چوب بستنی دايتی يه پنجره درست کنم بزنم رو تصوير يه پائيز
وقتی مي تونم کامپيوترم و بزارم رو زمين و دمرو جلوی کيبورد دراز بکشم
وقتی مي تونم ........
وقتی مي تونيم با يه وعده قرمه سبزی بزرگترين مهمونی دنيا رو بگيريم
وقتی مي تونيم سه نفری رو يه دشک بخوابيم يا دو نفری رو يه متکا (البته وقتی مهمون داريم)
وقتی مي تونيم واسه زمينمون يه فرش کم داشته باشيم , واسه مبلمون يه ميز
وقتی مي تونيم يه بستنی بخريم به بزرگی خيابون 17 شهريور تا دم پل و با هر ليس يکی از بچه های
دانشگاه و ببينيم و آنلاين به همه sms بديم که فلانی رو با کی ديديم!!!
وقتی مي تونيم ........
من عاشق مي شم
من ديوونه می شم (شايدم ديوونه تر! آخه فکر کنم چند روز پيش که زير بارون راه می رفتم بوی بهار نارنج ها ديوونم کردند)
اين سادگی داره من و می کشه
کاش روحمون انقدر بزرگ باشه که بتونه اين سادگی رو تو خودش نگه داره
واسه روزی که اين روزها تموم می شن
| لینک | سهشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ناهيد |
مردی با کفش های کتانی
داخلی روز/ ( استديو فيلم برداری ) :
آقای شهر دار با کت و شلوار مرتب و جوراب های تميز!!!! :
چه کسی گفته مشکل ما مدل موی پسر ها يا مانتوی خانوم ها ست . چرا به شعور جوان ها توهين می کنيد؟!!
نمای بسته از روزنامه:
آقای رئيس جمهور با شبه کاپشنی نه چندان مرتب!!!!! : با بد حجابی ، مدل مو ومدل لباس های غيرمتعارف بر خورد می کنيم .(قضيه شعور رو هم فراموش کنيد!!!)
خارجی شب/ (خيابان ولی عصر) :
يه سرباز با باتوم که نماز ظهرش قضا شده
يه الگانس سبز و سفيد که تمام صندلی هاش پر شده
يه خيابون که توش حکومت نظامی شده
يه جمله " لا اکراه فی الدين " که فراموش شده
..................
يه فوق ليسانس بی کار که واسه سفرش دنبال نفت می گرده
يه دکتر که واسه مريضش دنبال مطب می گرده
يه نويسنده که واسه فکرش دنبال اجازه می گرده
يه ماشين ريش تراش که دنبال سر می گرده
يه حکومت که دنبال امام زمان می گرده
...............
قضيه بالا مثل يه حد می مونه که به منفی بی نهايت به روی بی نهايت ميل می کنه . هيج جوری هم نميشه ازش رفع ابهام کرد. حتی با هزار بار هوپيتال گرفتن !!!!!
افسوس که اين مزرعه را آب گرفته
دهقان مصيبت زده را خواب گرفته
..........
.....
..
.
| لینک | سهشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ناهيد |
نگاه من پر از تنفر بود
تویوتا کمری سفید خوشگلی بود
با کلی تناقض
با راننده چاق و کم موی توش
چند تا بوق کوتاه با یه کم عقب و جلو
و نگاه من که پر از تنفر بود
و ماشین که با خشونت از زمین کنده شد
و فقط چند قدم جلو تر...
و دخترک باریک مو طلایی
و من که بجای اون احساس حقارت کردم !!!
| لینک | شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٦ - ناهيد |
بار هستی
شاید باور نکنی اگه بگم
اگه بگم شاید گریه کنی
شاید باهام قهر کنی
اما بهت می گم
فقط مواظب باش
زیرسنگینیش مچاله نشی
زیر بار هستی له نشی
دوستم , مامان , عزیز دلم , ....
واژه های غریبی میشن
اگه طبیعت (غریزه) آدما رو ازشون بگیری
هیچ رابطه ای بینشون نمی مونه
شاید می دونستی
اما هیچ وقت بهش فکر نمی کردی
یه کم فکر کن
گفته باشم به من ربطی نداره
اگه مغزت احسا ست رو گاز بگیره
یا بر عکس!!!
| لینک | پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦ - ناهيد |
چه جوری یا کی با کدوم صدا یا با کدوم جیق
داشتم به این خط کشی های کف جاده نگاه می کردم که با سرعت می رفتن زیر اتوبوس
انگار یه جارو برقی بزرگ داره اونا رو می مکه!
چهل و دو تا چهل و سه تا چهل و …. نمی دونم تاچند شمردم .
آخه رفته بودم تو فکر که با یه جیق وحشتناک به خودم اومدم.
سرم و بلند کردم . نه باورم نمی شد . بازم از دست دادم .
این تابلوی مصورو ؛ این تپه های مه گرفته با آسمون همیشه ابریش
که انگار انقدر اومده پایین که از روی این صخره های کنار جاده می شه بقلش کرد.
این رود خونه همیشه گل آلود هراز که هنوزم نمی دونم آخرش به کجا می رسه!!
اتوبوس داشت به سرعت می رفت .کم کم کنار جاده فقط صخره بود و سنگ .
کلی از دست خودم ناراحت شدم
آخه من و دوستم همیشه به عشق این تیکه از جاده هراز
با کلی چک وچونه با آقای خیلی محترم شوفر ردیف اول اتوبوس می شینیم .
آخرشم نفهمیدم این فیلم موضوعش چی بود که این همه توش جیق و ویق کردن.
همیشه این فیلمایی که توی اتوبوس میزارن بد جوری می ره رو اعصابم بخصوص اگه هندی باشه!!!!
داشتم فکر می کردم ما آدم ها هم همش زوم کردیم رو زمین .
حواسمون فقط به خودمون که چی می پوشیم چی می خوریم .
که هیکلمون چه جوریه که ….
نمی دونم چه جوری یا کی با کدوم صدا یا با کدوم جیق سرمون و بلند می کنیم و آسمون و می بینیم ……
| لینک | چهارشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٥ - ناهيد |
چه ساده مرا اميد باران مي گيرد
هر لحظه جان مي دهم و باز زاده مي شوم...
انگار نه انگار نسبتي باشد . ميان من و اين همه گذشته....
انگار آنچه هستم اولين بار بودنم است....
و لذت اين همه تازگي سرشارم مي كند.مستم مي كند.ديوانه ام مي كند.....
از اين كه ابر هاي قلنبه از آسمان نمي افتند متعجبم و هنوز
حسرت ديدن بستني قيفي دست كودك همسايه آتشم مي زند....
باورم ني شود خون جاري از انگشتانم را
و به سختي به ياد مي آورم كه كار كار گل سرخي است
كه نا خواسته نوازشش كردم.....
چه ساده مرا اميد باران مي گيرد
حتي با ديدن اين همه ابر سترون......
| لینک | یکشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٥ - ناهيد |
می تونیم چتر باشیم !!!!!!
همیشه سعی می کنیم کاری کنیم که شاد بشیم ، خوشحال بشیم
سعی می کنیم حرف بزنیم، درد و دل کنیم، تنها نباشیم
سعی می کنیم یکی رو داشته باشیم:
واسه وقتای بیکاریمون
یکی رو داشته باشیم: واسه کارای عقب افتادمون
یکی رو واسه : وقتی هوا بارونی میشه
یکی واسه : وقتی دلمون تنگ می شه
اما
همیشه یادمون میره .....
یادمون میره ما می تونیم یه وقتایی هم .یه کسایی رو
شاد کنیم .
یه کسایی رو از تنهایی در بیاریم
می تونیم گوش باشیم
واسه حرف های نگفته
می تونیم چتر باشیم
واسه لحظه های بارونی
ما می تونیم
تازه کنیم
ما می تونیم.......
| لینک | دوشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٥ - ناهيد |
بچه ها سلام
صبحتان به خیر
حال و روزتان که خوب است
مثل من خدا نکرده نیستید!
خنده تان زیاد
غصه تان کم است
حال من هم، ای
اگرچه خوب نیست
شاد می شوم من از صدایتان
با همین دل گرفته باز هم
شعر تازه گفته ام برایتان
بچه ها شما که مهربان ترید
از تمام چشمه های پشت کوه
مثل قهرهای کودکانه پاک
مثل لحظه های آشتی قشنگ
هر کدامتان که مهربان ترید
از صمیم دل مرا صدا کنید
اسم من که یادتان نرفته است
بچه ها برای من دعا کنید....
| لینک | چهارشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٥ - ناهيد |
همه چیز آروم آروم میاد
یه
یه خورده فکر نمی کنیم . نه به اولش نه به آخرش. چشم بسته داریم میریم.
برای خودمون هیچ تعریفی نداریم.از بدی ٬ پستی ٬ دورویی ٬ خیانت ٬ حماقت
غرور ٬ خوبی ٬ دوستی ٬ عاشقی ٬ صداقت و .... همین جوری داریم پیش میریم
یه جورایی داریم تو سیستم هر چه پیش آید خوش آید روزگار می گذرونیم.
همه چیز آروم آروم می یاد. انقدر یواش و بی صدا که ما هیچی نمی فهمیم ٬ هیچی نمی شنویم.
اما اگه یه روز سر یه اتفاقی یه تلنگوری خوردیم.تونستیم خودمون و یه کم از دور تر ٬ از بالا تر ببینیم
و یه سر به دفتر روزهای گذشته زدیم. شاید باور نکنیم این مردابی که داریم توش دست و پا می زنیم رو خودمون با دستهای خودمون ساختیم.
خدای من ٬ بزار همه دل من و بشکونند. اما نزار من هیچ وقت دل کسی رو بشکونم.
خدای من ٬ بزار همه به من خیانت کنند. اما نزار من هیچ وقت به کسی خیانت کنم.
خدای من ٬ بزار همه به من دروغ بگن. اما نزار من هیچ وقت به کسی دروغ بگم.
خدای من ٬ بزار همه غرور من و بشکونند. اما نزار من هیچ وقت غرور کسی رو بشکونم.
خدای من ٬ من و هیچ وقت فراموش نکن حتی اگه من فراموشت کردم!!!
.
| لینک | چهارشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٥ - ناهيد |
بهونه قشنگ من
يه بهونه بود
يه بهونه براي با هم بودن
براي با هم بيدار موندن
با هم خنديدن
با هم خوردن!
يه بهونه براي كيك و انار و هندونه خريدن(اونم تو خونه دانشجويي)
يه بهونه براي تخمه شكستن
يه بهونه براي فال گرفتن(البته ما شرمنده شيخ شيراز شديم!حافظ نداشتيم.فال ورق گرفتيم!! )
هر شبتون قشنگ
شب هاي قشنگتون يلدايي
| لینک | پنجشنبه ٧ دی ،۱۳۸٥ - ناهيد |
زود گذشت
داره تموم میشه
این ترم و می گم
چه زود گذشت
درس مرس که اساسی تعطیل بود
آخه آدم مگه می یاد شمال درس بخونه !!!!
آخ که چقدر تو یه صبح سرد بارونی خواب می چسبه
الان به قول شمالی ها خیلی خواب دارم
دیشب ساعت ۴ صبح خوابیدم
۸ صبح هم اومدم دانشگاه
بهتره دیگه چیزی ننویسم
فعلا بای
| لینک | یکشنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٥ - ناهيد |
ما آدم ها
ما آدم ها موجودات خیلی پیچیده ای هستیم.
ما آدم ها موجودات خیلی تنهایی هستیم.
ما آدم ها به همه دروغ می گیم.
ما آدم ها به خودمونم دروغ می گیم!!.
ما آدم ها دروغ های خودمونو هم باور می کنیم.
ما آدم ها نمی خوایم تنها باشیم.
ما آدم ها درو رو کسی باز نمی کنیم.
ما آدم ها گاهی درو باز میکنیم هر کی میخواد بیاد تو.
ما آدم ها......
فقط خدا به داد ما آدم ها برسه........
| لینک | دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥ - ناهيد |
یادم بمونه فردا باغچه رو هرس کنم
اومدم تکیه کنم شکست
فکر نمی کردم ساقش انقدر نازک باشه
نمی دونم چرا یادم رفت باید تنهایی به خورشید رسید
چرا یادم رفت گل پیچک فقط بخاطر خودش به درخت می پیچه
یادم بمونه فردا باغچه رو هرس کنم
آخه اطراف گل سرخم پر از علفهای هرز شده
..........
| لینک | چهارشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٥ - ناهيد |
اگه گریت نمی یاد به چشمات التماس کن!
امروز بیستم ماه رمضون .شب های قدر! که برای همه ما تداعی مسجد و سحر و بیداری و قرآن
امسال هم مثل سال های پیش رفتم مسجد با این تفاوت که به جای این که دنبال مامان راه بیفتم با دوستان رفتیم مسجد دانشگاه (البته بخاطر الطاف الهی ببخشید الطاف مسئولین جماعت اوناث در راه رو بودن!!!) امسال هم مثل سال های پیش نفهمیدم به خاطر عادت بود که اومدم .یا بخاطر دلم و این حرف ها ... آخرش نفهمیدم مسلمونم یا مسلمون زاده شدم!!!!!
| لینک | شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥ - ناهيد |
شهر در امن و امان است آسوده بخوابید!!!!!!
شهر در امن و امان است آسوده بخوابید!!!!!! این تنها جمله ای است که باید بخوانید، بینید،بشنوید و بگویید در غیر این صورت به جرم نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی و .... توقیف ، زندانی و یا اعدام می شوید !!!!!
روزنامه فیلتر! تلویزیون فیلتر!( البته فیلتر که چه عرض کنم . در تسخیر!) ماهواره فیلتر! اینترنت فیلتر!کتاب فیلتر! . خوب عزیزان حالا شما با مغز فیلتر شده خود چه می کنید؟؟؟؟؟!!!!!!
هر روزه از تمامی رسانه های صوتی و تصویری و نوشتاری میشنویم و می بینیم و می خوانیم : - کاهش بی سابقه نرخ تورم !! - افزایش امید در جوانان!!! - کشف داروی ایدز در ایران!!!! - صادرات خودروی ملی مبارک !!!!! احداث و راه اندازی 500 هزار تا طرح عمرانی در یک سال اخیر !!!!!!!!!!!! و .....
آنوقت نمی دانم در این مملکت که همه چیز انقدر گل وبلبل است چرا سالی 180 هزار نفر فرار مغز ها داریم؟!!! چرا مقام دوم خود کشی در جهان را داریم؟! ( آن هم بعد از ژاپن که خودکشی در آن یک رسم قدیمی است). چرا آمار مرگ و میر جاده ای ما در یک سال با تعداد کشته های جنگ عراق وآمریکا برابر است؟! چرا تعداد معتادین ما به طور سرسام آور در حال افزایش است ؟! ( شاید چون کشت خشخاش در ایران اسلامی آزاد است؟!) چرا در ایران اسلامی در سرچ کلمات مستهجن مقام اول دنیا را داریم؟! چرا دانشجویان ما به جرم اعتراض در گوشه زندان می میرند؟! چرا روزنامه های ما بطور فله ای توقیف می شود؟! چرا ؟ چرا؟ چرا؟
افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته
خون دل ما رنگ می ناب گرفته
وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته
رخسار هنر دونه مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته
خلقت شده بی مایه و صحت شده بیمار
ابری شده بالا و گرفته است فضا را
وز دود و شرر تیره نموده است هوا را
آتش زده سکان زمین را و سماء را
| لینک | دوشنبه ٢٧ شهریور ،۱۳۸٥ - ناهيد |
اول مهر
نمی دونم این تابستون داغ و کش دار کی می خواد تموم بشه ؟ با با خسته شدم . از چی ؟
خوب معلومه از این همه اوقات فراغت !! که همین جوری کیلویی ریخته زمین یکی نیست جمشون کنه ! تازشم دلم کلی تنگ شده برای دوستان وهمکلاسی ها بخصوص از نوع آملی شون !
برای خونه سقف شیروونی و کوچهُ همیشه شلوغش که بانوان محترمه کلی گرد همایی و جشنواره توش برگزار می کنند! برای هوای همیشه شرجیش ( لطفأ این کلمه رو سر هم بخونین!) . برای پیکان جوانان همیشه نارنجیش ! برای خیابونای خلوتش و ..... خلاصه من که کلی منتظر اول مهرم شما رو نمی دونم.
| لینک | دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥ - ناهيد |

